
خانه وبلاگ
تماس با نویسنده
نویسنده وبلاگ
مجتبا یوسفیپور
آرشیو وبلاگ
دی ٩٠
بهمن ۸٩
خرداد ۸۸
فروردین ۸٦
من در جاهای دیگر!!! :
دور از چشم خدا
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

سرم را زیر برف می کنم
بگذار همه بخندند
تماشای رفتنت در توان من نیست.
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢٠ دی ،۱۳٩٠ - مجتبا یوسفیپور

بوسهها به مقصد نمیرسند
فاصله
تنها خط تیره نیست.
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٩ - مجتبا یوسفیپور

سراسر همهمه بود
سراسر غم
سراسر سکوت
سراسر درد
در سرسرای این خانه ی متروک
هیچ کس دیگری نبود
جز همهمه ی غم انگیز سکوتی درد آلود
پیچیده در سراسر سرسرای این خانه ی متروک
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٩ - مجتبا یوسفیپور

گاه لازم است این خالی خانه
تا بدانی
چه دلچسب است
وقتی کسی هست
نشسته آنجا
در سکوت
حتا اگر نپرسد
خوبی؟
هستی؟
زنده ای؟
و تو تنها بدانی
که کسی هست
نشسته آنجا
و
چقدر خوب است... .
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٩ - مجتبا یوسفیپور
![]()
میدانم باور نمیکنی و میخندی
اما
خانه بوی تورا گرفته است
بانو
عطر تو پیچیده در پیراهنم
رد نگاهت مانده بر پنجرهی کوچک
برای همین دلتنگم
جای تو خالی است... .
.
میدانم دفترخاطراتم نیست اما
مینویسم که یادم بماند
دهمین روز از پنجمین ماه ِ سال
و دهمین روز بود شاید
تقریبآ
که باران قشنگ میبارید
دوباره
نمنم
و من نوشتم
تا به یاد آورم
روزی
دهمین روز از پنجمین ماه سال را
که دهمین روز بود شاید... .
کی می دونه کِی دوباره آسمون ابری می شه؟
بازم بارون می زنه
وقت دلتنگی می شه...
کی می دونه کی دوباره
آسمان سفره ی دل وا می کنه
زمين تشنه مون را
مهمان باران می کنه ...
کی دوباره ـ کی می دونه ؟ ـ
گندمها دونه می دن
دونه ها آرد می شن
نون می شن
گشنه ها سير می شن ...
کی می دونه کی دوباره
خدا ياد ما می افته ؟
کی دوباره يادش مياد ،
تو کتاب به ما چی گفته...
دوباره کی می شه باز
خنده مهمون لبای تو بشه ؟
دل سنگت ، واسه ی من
تنگ تنگ شه ، موم موم شه؟
کی می شه بازم دوباره ،
من و تو با هم بشينيم ...
از سر شب تا دم صب
ستاره ها را بچينيم ...
شاديهامونو بياريم
وسط سفره بذاريم
واسه همه مهمونامون
نون و لبخند، عشق بياريم ...
کی دوباره می تونيم ما
شونه به شونه خيابون را بگرديم
بريم با هم تا ته شب ،
دل به تيرگی نبنديم ...
کی می شه بازم دوباره
من و تو با هم بخونيم
ديروز و امروز و فردا
هميشه با هم بمونيم
ـ راست راستش
نازنينم ـ
من هنوزم ته قلبم
يه ذره ، يکم اميده
چون ميدونم آخر شب
بعد سياهی ... سپيده
می دونم تو هم می دونی
که دل تنگ من و تو
پر می کشه واسه يک روز
واسه يک شروع از نو....
2004/ 02 / 01
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٦ - مجتبا یوسفیپور
در تلالو صبحگاهی شبنم چشمانت
من
گم میشوم
چونان
بر آبزده غواص جزیره
به صیدِ
مرواریدِ
گردنآویزِ
عروسش٬
به یافتن
مرجانِ
نایابِ
دریاهای جنوب.
در تلالو صبحگاهی شبنم چشمانت
نخستین روز آفرینش
پدیدار میشود
و شب
به پایان میرسد...
آخرین بازنویسی: ۲۹/۰۱/۲۰۰۴
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٦ - مجتبا یوسفیپور

آسمان
همیشه با من و تو
مهربان نخواهد ماند
وزمین هم
وشاید
تو با من
من با تو... .
زنجیرهای پیوند
روزی گسسته خواهد شد
ـ شاید ـ
و زندانیان از بند رهیده
معشوقه های دیرینشان را
در آغوش خواهند کشید.
و کوه
بلند و استوار
یکه و تنها
بر آمدن خورشید را
به تماشا خواهد نشست
و چشمه
چشمه
اشک خواهد ریخت.
لیدزپيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٦ - مجتبا یوسفیپور
۲۰۰۳/۱۲/۱۰
این وبلاگ متعلق به مجتبا يوسفیپور می باشد
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٦ - مجتبا یوسفیپور